لغت نامه دهخدا
براهین. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ برهان.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). برهان ها و دلیل ها و حجت ها. رجوع به برهان شود.
براهین. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ برهان.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). برهان ها و دلیل ها و حجت ها. رجوع به برهان شود.
= برهان
جمع برهان
( اسم ) جمع برهان برهانها دلیلها حجتها.
براهین ( به لاتین: Brahin ) یک منطقهٔ مسکونی در بلاروس است که در منطقه گومل واقع شده است. براهین ۳٬۷۰۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندر میان مشایخ منزلتی بزرگ داشت و وی را آیات و براهین روشن بسیار است اندر جملهٔ احوال. و صاحب سلمان فارسی بود، رضی اللّه عنه. روایت کند از پیغمبر علیه السّلام که گفت: «نیّةُ المؤمنِ خیرٌ مِنْ عَمَله.»
💡 عبدالرحمن بدوی در بیان دیدگاههای ابن رشد پس از توضیح رابطه عقل و نقل از دیدگاه ابن رشد، دربارهٔ قدم عالم، علم خداوند به جزئیات، انکار معاد جسمانی، براهین اثبات وجود خداوند، نقد نظریه فیض و بالاخره سیاست سخن گفته است.
💡 و نیز گویند کنیت وی ابوعبداللّه بود، و به لقب وی را باقر خواندندی. مخصوص بود وی به دقایق علوم و به لطایف اشارات اندر کتاب خدای، عزّ و جلّ. وی را کرامات مشهور بود و آیات ازهر و براهین انور.
💡 گروهی از این براهین درصددند وجود خدا را با مشاهدات ما از جهان ناهمخوان نشان دهند؛ برخی نیز خدا را موجودی خود-متناقض میخوانند.
💡 همچنین براهین ناسازگاری صفات الهی، مجموعهای از براهین اثبات عدم وجود خدا هستند که همگی جزئی از براهین قیاسی میباشند.