بدمهر

لغت نامه دهخدا

بدمهر. [ ب َ م ِ ] ( ص مرکب ) نامهربان. بی محبت. || بداندیش و بدخواه. ( از ناظم الاطباء ). || ناسازگار. و رجوع به بدمهری و مهر شود.

فرهنگ معین

( ~. مِ ) (ص مر. )۱ - نامهربان. ۲ - بد - اندیش.

فرهنگ عمید

۱. نامهربان.
۲. بداندیش، بدخواه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نامهربان بی محبت. ۲ - بد اندیش بد خواه.

ویکی واژه

نامهربان.
بد - اندیش.

جمله سازی با بدمهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتان گل رخ مه روی لیک بدمهرند به سان ماه همه شب روند و هر جایی

💡 شنیده‌ستم که آن بدمهر بدخو دگر باره شد اندر بند ویرو

💡 کینه افلاک بین بدمهری اختر نگر در نگر کینه اختر نگر

💡 شها زمانه بدمهر بعد چندین سال که شد نصیب لبم خاکبوس این درگاه

💡 بدمهری و قطعیت او بین، که چون زبان اغلب به کام دشمن ملک است خنجرم

💡 بتیست گل رخ مه روی لیک بدمهرست به سان ماه، رخش شب رویست هر جایی

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز