بجز
مترادفها
به غیر از، مگر، الا
متضادها
با، همراه با
لغت نامه دهخدا
بجز. [ ب ِ ج ُ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + جز ) بغیر. بدون. ( آنندراج ). کلمه استثناء است بمعنی بغیر و مگر. ( آنندراج ). غیر از. الا. جز. جز که:
نمانی بخوبی مگر ماه را
نشائی کسی را بجز شاه را.فردوسی.نداند بجز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار.نظامی.چه چاره کان بنی آدم نداند
بجز مردن کز آن بیچاره ماند.نظامی.و رجوع به جز شود.
فرهنگ فارسی
بغیر جز: همه آمدند بجز جمشید.
ویکی واژه
salvo
جمله سازی با بجز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمار ارمنیان ساکن شهرها و روستاهای آذربایجان بجز شهر تبریز (بنابر آمار نازار گورویانس)
💡 نیست بخلوت لحد، مونس وی مگر عمل کیست بپهلوش بجز، بستر خاک آشنا؟!
💡 اغلب آن دسته از کلمات عربی که وارد فارسی شدهاند در معنایی بجز معنای اصلی خود در زبان عربی کاربرد دارند.
💡 دست کفچه مکن ایدل که ترا خوان ننهد آنکه خود را بجز از کاسه سر کاسه ندید
💡 «همه چیز خدا بود بجز خود خدا. بنی نوع بشر به درجهای از گمراهی رسیده بود که هوای و هوسها و عیبهای خود را میپرستید.»
💡 خوشتر از کوه ندیدم، به جهان غمازی که بجز آنچه شنیده ست، روایت نکند