باریک بینی

مترادف‌ها

دقت، تیزبینی، حساسیت

متضادها

سهل‌گیری، بی‌خیالی

لغت نامه دهخدا

باریک بینی. ( حامص مرکب ) آنکه در امور دقیق است. چگونگی باریک بین. دقت. تدقیق. مُداقَّه. فطانت. تبن. تبتین. ریزه کاری و باریک بینی کردن. ( منتهی الارب ). آنکه باریک بیند و دقیق اندیشد. زیرکی و تیزهوشی. ( ناظم الاطباء ):
چو از باریک بینی موی می سفت
بباریکی سخن چون موی میگفت.نظامی.به باریک بینی چو بشتافتی
سخنهای باریک دریافتی.نظامی.|| ( ص مرکب ) آنکه بینی باریک دارد، اَذلَف. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حامص. ) دقت، کنجکاوی.

فرهنگ عمید

۱. کنجکاوی.
۲. خرده بینی، دقت.
۳. هوشیاری.

فرهنگ فارسی

۱ - خرده بینی دقت کنجکاوی. ۲ - زیرکی هوشیاری.

ویکی واژه

دقت، کنجکاوی.

جمله سازی با باریک بینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز خارستان دنیا نیست بر خاطر مرا زخمی که از باریک بینی گل ز نیش خار می چینم

💡 وقوفی دارم از باریک بینی رگ سنگش نگویم، موی چینی

💡 نگردد عالم روشن به چشمش تیره هر ساعت گر از باریک بینی دل عقیق از نام بردارد

💡 پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن سرمه می‌خواهد زبان موی چینی داشتن

💡 نازکی باریک بینی خوش لقا حلقه ‌ای زد بر در خلوتسرا

💡 این همه باریک بینی فرید از میان آن وشاق افتاده است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران