باخدا
مترادفها
باایمان، متقی، پارسا، خداپرست
متضادها
بیخدا، کافر، ملحد
فرهنگ معین
(خُ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) مؤمن، باتقوا، خداشناس.
ویکی واژه
مؤمن، باتقوا، خداشناس.
جمله سازی با باخدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و گفت: اگر دل تو با خداوند بود و همه دنیا ترا بود زیان ندارد و اگر جامهٔ دیبا داری و اگر پلاس پوشیده باشی که دل تو باخداوند نبود ترا از آن هیچ سودی نیست.
💡 و گفت: هر که تنها نشیند باخداوند خویش بود و علامت او آن بود که اوخدای خویش را دوست دارد.
💡 و گفت: دل صافی نتوان کرد الا به تصحیح نیت باخدای و تن را صفا نتوان داد الا به خدمت اولیاء.
💡 و گفت: با خلق باشی ترشی و تلخی دانی و چون خلقیت از تو جدا شود زندگانی باخدا بود.
💡 از آن پیش بتان رقصیدم و زنار بربستم که شیخ شهر مرد باخدا گردد ز تکفیرم
💡 که مارا باخدا حال نهانیست که صد راز و نیاز اندر ز مانیست
💡 آن پیرمرد باخدا و متواضع همیشه در تمام محله با لبخندی گرم بر لب شناخته میشد و به هر نیازمندی که به او نزدیک میشد، کمک میکرد.
💡 او با وجود تمام سختیها و چالشهای پیش رو در زندگی، همچنان فردی باخدا و با ایمان باقی ماند و هرگز به مسیر نادرست رو نیاورد.
💡 در آن جامعه کوچک و سنتی، افراد باخدا و راستگو جایگاه بسیار بالایی در میان مردم داشتند و همه آنها را برای تصمیمگیریهای مهم مورد مشورت قرار میدادند.