بابوی

لغت نامه دهخدا

بابوی. [ ] ( اِخ ) نام یک ایرانی معروف زمان خسرو پرویز. ( اصل کلمه پاپوی یعنی پدر جان، مصغر پاپا، معرب آن بابوَیَة و کلمه ابن بابویه ازین اصلست نظیر سیبُوَیْه که اصلش سیبوَیْه یعنی سیب کوچک بوده ). ( فرهنگ شاهنامه رضازاده شفق ص 34 ).

فرهنگ فارسی

نام یک ایرانی معروف

فرهنگ اسم ها

اسم: بابوی (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: babuy) (فارسی: بابوی) (انگلیسی: babuy)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی

جمله سازی با بابوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کسانی که از ایشان بکشتند، علی بن بابویه است. وی در حال طواف بود. زمانی که طوافش رابه پایان رسانید، با شمشیرش زدند، بیفتاد.

💡 بابوی خلق او صبا گر بگذرد سوی خطا آهو زرشکش نافه را پرخون کند بار دگر

💡 بقعه ابن بابَویه یا آرامگاه شیخ صدوق مربوط به دوره قاجار است و در ری، خیابان ابن بابویه واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ دی ۱۳۷۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۱۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابُوَیْه قمی (درگذشته ۳۲۹ قمری) معروف به «ابن بابویه و صدوق اول، پدر شیخ صدوق، فقیه و پیشوای مردم قم و از فقهای بزرگ شیعه در عصر غیبت صغری بوده‌است.

💡 اما بابویان (ارمنی: Էմմա Բաբոյան؛ زادهٔ ۱۹ دسامبر ۱۹۹۹) بازیکن فوتبال زن در پست هافبک اهل ارمنستان است.