لغت نامه دهخدا
اژکان. [ اَ ] ( ص ) ازکان. اژگان. مردم کاهل و باطل و مهمل و بیکار. مردم بیکار و جهول و کاهل و باطل. ( مؤید الفضلاء ). اژگهان. ازگهن. ( جهانگیری ). جمند. ( جهانگیری ).
اژکان. [ اَ ] ( ص ) ازکان. اژگان. مردم کاهل و باطل و مهمل و بیکار. مردم بیکار و جهول و کاهل و باطل. ( مؤید الفضلاء ). اژگهان. ازگهن. ( جهانگیری ). جمند. ( جهانگیری ).
( اَ ) (ص. )تنبل، کاهل. اژکهان و اژکهن و اژهان و اژهن نیز گویند.
= اژکهان
( صفت ) اژکهان
مردم کاهل و بیکار
تنبل، کاهل. اژکهان و اژکهن و اژهان و اژهن نیز گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیشتر ناجورتاژکان جلبک هستند و از کتانجکهای غول چندیاختهای گرفته تا دیاتومههای تکیاختهای را در بر میگیرند. دیاتومهها از سازههای اصلی پلانکتونها هستند.
💡 کتانجکها از ردهٔ قهوهایجُلبکان و شاخه ناجورتاژکان هستند. این گیاه در غرب، معمولاً در خطوط ساحلی اسکاتلند غربی، نروژ و سواحل اقیانوس اطلس در آمریکای شمالی پیدا میشود.