اوفر

لغت نامه دهخدا

اوفر. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) ( سقاء... ) مشک تمام پوست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( ن تف ) نعت تفضیلی است از وافر. وافرتر: نصیب اوفر از ثنا و ثواب او را حاصل کرده. ( عتبةالکتبة ).
مهمان عزیز دارند اهل عرب به سنت
زآنم عزیز کردی دادی کمال اوفر.خاقانی.

فرهنگ معین

(اَ یا اُ فَ ) [ ع. ] (ص تف. )۱ - بیشتر، وسیع تر. ۲ - زیاد، بسیار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیشتر وسیع تر. ۲ - زیاد بسیار.

ویکی واژه

بیشتر، وسیع
زیاد، بسیار.

جمله سازی با اوفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از مرگ فریدریش دوم، پایه‌های قدرت و شوکت سلطنت اشتاوفرها ابتدا در آلمان و سپس در ایتالیا درهم شکست. کنراد چهارم آخرین وارث بلاواسطه تاج و تخت این خاندان، در سال (۱۲۵۴ میلادی) درگذشت.

💡 مهمان عزیز دارند اهل عرب به سنت زانم عزیز کردی، دادی کمال اوفر

💡 الا یا ساقیا اوفر و لا تمنن لتستکثر ادر کاستنا و اسکر فان العیش للسکران

💡 نعمت دنیا و عقبی بر سرکوی رضاست با رضای او توان نعمای اوفر داشتن

💡 بهره از جنسیت افزاید که چون در فصل دی مهر عریان باشد از وی حظ عریان اوفر است

تیفوسی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
پرستار یعنی چه؟
پرستار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز