اوطان

لغت نامه دهخدا

اوطان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وطن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ). رجوع به وطن شود.

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ وطن، میهن ها.

فرهنگ عمید

= وطن

فرهنگ فارسی

جمع وطن
( اسم ) جمع وطن میهنها باشها جای باشها وطنها.

ویکی واژه

جِ وطن؛ میهن‌ها.

جمله سازی با اوطان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اهل وطن خراب شد یک جا هر جا که عمارتی به اوطانم

💡 لا تاسی لا تنسی لا تخشی طغیانا اوطانا اوطانا من اجلک اوطانا

💡 دولت و اقبال غایب گشته از اوطان خویش در پناه رایت او باز اوطان آمدند

💡 دخلت النار سکرانا حسبت النار اوطانا الفت النار احیانا فمن ذایألف النیران

💡 دلم از عشق خراسان کم اوطان بگرفت وین دل و عشق به اوطان شدنم نگذارند

💡 جُنَیْد گوید توحیدی که صوفیان بر آن متفرّداند آنست که قِدَم از حَدَث جدا کنند و از اوطان نَفْس بیرون آیند، بترک خوش آمد خویش بگویند و آنچه داند و آنچه نداند تا حق بجای همه باشد.

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز