لغت نامه دهخدا
انسانی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انسان، قوه یا نفس انسانی. ( یادداشت مؤلف ).
انسانی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انسان، قوه یا نفس انسانی. ( یادداشت مؤلف ).
( صفت ) منسوب به انسان: عالم انسانی.
{humane} [جامعه شناسی] ← انسان دوستانه
umano
💡 بهائیان در جمهوری اسلامی، از حقوق شهروندی و انسانی، محروم بوده و سرکوب میشوند. آنها معمولاً به دو شیوه، کشته میشوند، یا به حکم دادگاه انقلاب یا به دست مأموران حکومتی (بدون صدور حکم دادگاه).
💡 دارای سر رشته ارتباط هستند. ارتباطات غیرانسانی اغلب شامل سلول سیگنالینگ، ارتباط سلولی و
💡 میگذارد تعریف شود. به مطالعه ارتباطات حیوانی جانورشناسی گفته میشود (و تشخیص از انسانشناسی، مطالعه ارتباطات انسانی) نقش مهمی را درتوسعه نژادشناسی، جامعهشناسی و مطالعه
💡 ابوالقاسم سحاب (زاده ۱۲۶۶ فم تفرش - درگذشته ۱۳۳۵ تهران)، پژوهشگر برجسته علوم انسانی در ایران بود.
💡 در کنکور انسانی سال ۹۹ تعداد ۳۱۴۴۹۸ نفر ثبت نام کردند. از این تعداد ۴۴۶۲۱ نفر غایب بودند.
💡 از سالِ ۲۰۰۴ میلادی تحتِ دانشکدهٔ انسانیات و علوم مرکزِ مطالعاتِ ایرانی به مدیریتِ عبّاس میلانی آغازِ کار کرد. اهدای جایزهٔ سالانهٔ بیتا از کارهای این مرکز بوده است.