اندر بای

لغت نامه دهخدا

اندربای. [ اَ دَ ] ( نف مرکب ) ضروری و حاجت و محتاج الیه و دربایست. ( برهان قاطع ). ضروری و حاجت و محتاج الیه و وابسته چیزی و آنرا دربایست نیز گفته اند و اندروای بدل آن است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). ضرور. دربایست. محتاج الیه. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
مهرگان رسم عجم داشت بپای
جشن او بود چو چشم اندربای.فرخی.زهی تن هنر و چشم نیکنامی را
چو روح درخور و همچون دو دیده اندربای.فرخی.
اندربای. [ اَ دَ ] ( ص مرکب ) آویخته و معلق. ( انجمن آرا )( آنندراج ). نگون و سرازیر و آویخته. ( برهان قاطع ). آویخته. معلق. سرنگون. سرازیر. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از ناظم الاطباء ). اندروای. و رجوع به اندروای شود.

فرهنگ معین

(اَ دَ ) (ص. ) لازم، ضروری.

فرهنگ عمید

= لازم: زهی تن هنر و چشم نیک نامی را / چو روح درخور و همچون دو دیده اندربای (فرخی: ۳۷۲ ).

فرهنگ فارسی

مخفف اندربایست، دربایست، ضروری
(صفت ) آویخته معلق سرنگون سرازیر.

ویکی واژه

لازم، ضرو

جمله سازی با اندر بای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بروان اندر بایسته تر از توحیدی بزبان اندر شایسته تر از ایمانی

💡 نصیر منت بر جان و دل نهد امروز اگر ز جان و دل خویش سازد اندر بای

💡 گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان وز من مرا به یک ره اندر باید ای جان

💡 ای به صدر اندر بایسته تر از نوشروان وی به حرب اندر شایسته تر از پور پشنگ

💡 آن بصدر اندر شایسته چو در مغز خرد وان بملک اندر بایسته چو در دیده بصر

💡 سر گروه مخالف به خیل تاشان گفت بکوشش اندر باید شدن بفکر و نظر

روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز