انبان به طور کلی به معنی کیسهای بزرگ است که از پوست دباغی شده بز یا گوسفند درست میشود و برای نگهداری و حمل مواد مختلف، به ویژه مواد غذایی، استفاده میشود. همچنین این واژه به کیسههای بزرگ و پُر گفته میشود که میتواند شامل غلات، حبوبات و سایر مواد غذایی باشد.
کاربرد
انبان در تاریخ به عنوان یک واحد اندازهگیری و نگهداری مواد غذایی در زمانهای قدیم شناخته میشد. در بسیاری از جوامع کشاورزی، انبان به عنوان ابزاری برای ذخیره و حمل محصولات کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت. این کیسهها به دلیل ساختار محکم و دوام پوست دباغی شده، برای نگهداری طولانیمدت مواد غذایی مناسب بودند.
استفاده در زبان فارسی
در زبان فارسی، واژه انبان در اشعار و متون ادبی به کار میرود و میتواند به معنای انباشت و ذخیرهسازی نیز تعبیر شود. در معنای مجازی، این واژه میتواند به انباشت تجربیات، دانش یا احساسات نیز اشاره داشته باشد.
انبان. [ اَم ْ] ( اِ ) ظرف چرمی که در آن زاد نگه دارند. توشه دان. ( آنندراج ). جراب. ( دهار ) ( منتهی الارب ). علق. جشیر. خرص. قشع. ( منتهی الارب ). خریطه که در او هرچه باشد بدارند. ( مؤید الفضلاء ). زنبیل فقیران که از چرم میباشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کیسه ای از پوست گوسفند دباغت کرده که درست از گوسفند برآورند. ( ناظم الاطباء ) ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). مشکیزه. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پوست بزغاله خشک کرده که درویشان در میان بندند و ذخیره در او بدارند. ( شرفنامه منیری ) ( غیاث اللغات )
( اَ ) [ په. ] (اِ. )۱ - کیسه ای بزرگ. ۲ - شکم، بطن.
کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی شدۀ بز یا گوسفند درست کنند.
انبانه، هنبان: کیسه بزرگ که ازپوست دباغی شده بزیاگوسفنددرست کنند
( اسم ) ۱ - کیسه ای بزرگ از پوست گوسفند دباغت کرده که درست از گوسفند بر آورند همیان همیانه انبانه. ۲ - پوست بزغال. خشک کرده که قلندران در میان بندند و ذخیره درو نگاهدارند. یا از انبان تهی پنیر جستن. از غایت شره و آز عمل لغو و بیهوده انجام دادن. ۳ - شکم بطن.
کیسهای بزرگ.
شکم، بطن.