انباشته. [ اَم ْ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) پرکرده و ممتلی. ( ناظم الاطباء ).مملو. ( شعوری ج 1 ورق 123 الف ). آکنده. انبارده. ممتلی. مشحون. مآن. غاص. ( یادداشت مؤلف ):
یکی گنبدی دید افراشته
ز دینار سرتاسر انباشته.فردوسی.و در میان شهر آنجا کی مثلاً نقطه پرگار باشد دکه ای انباشته برآورده است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 138 ). رکیّة مِدفان؛ چاه انباشته. ( منتهی الأرب، ذیل د ف ن ). || کبیسه: و این سال ( سالی که سیصد و شصت و شش روز بود ) را بیونانی اولمفیاس خوانند و بسریانی کبیستا و چون به تازی گردانی کبیسه بود، ای انباشته، که چهاریکهای روز اندرو انباشته همی آید روزی تمام. ( التفهیم بیرونی چ جلال همایی صص 220 - 221 ).
(اَ تِ )(ص مف. ) پر کرده، پر شده، مملو.
۱. انبارده، روی هم ریخته، انبوه شده.
۲. پرکرده.
(اسم انباشتن ) پر کرده مملو انبارده.
{deck} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] توده ای از گِرده بینه ها که قبل از حمل در جنگل انباشته می شود
پر کرده، پر شده، مملو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این نوع آذرخش گیر برای ولتاژهای فشار پایین به کار گرفته میشود که توانستار پیادهسازی شده پدید آمده از موج ولتاژ در خازن انباشته میشود.
💡 دو لبش آب خضر کرده نهان در ظلمات غبغب او ز دل سوخته انباشته چاه
💡 از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه در چشم جهان بین خود انباشته بودم
💡 آمیلوئیدوز، بیماری است که در آن پروتئینهای آمیلوئید در اندامها و بافتها انباشته میشوند. پروتئینی، آمیلوئید تلقی میشود که بر اثر تغییر ساختار سه بعدی آن، حالت تودهای و نامحلول، مشابه با صفحه بتا به خود بگیرد.
💡 بههمان صورتی که دستکشهای دست راست و چپ را که در پیشخوان مغازهای بر روی هم انباشته شدهاند، از هم جدا مینمائیم (شکل ۳–۱). اگرچه مخلوط اصلی از نظر نوری غیرفعال بود ولی هر قسمت از بلورها که در آب حل میشدند از خود فعالیت نوری نشان میدادند!
💡 در زبان دوگانهاست، زیرا فرانسهاش سرشار از تصاویر فرهنگ اسلاو میباشد، تصاویری که از دوران کودکی در ذهن انباشتهاست، اما از سوی دیگر ظرافتهای زبان فرانسه را نیز به زیبایی به کار میبرد و در بیانش روح این زبان جاری میباشد.