امتحان کردن
مترادفها
آزمودن، آزمایش کردن، محک زدن
لغت نامه دهخدا
امتحان کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آزمودن. آزمایش کردن.
فرهنگ فارسی
آزمودن آزمایش
ویکی واژه
provare
جمله سازی با امتحان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اساسیترین حمله برای هر رمزی، امتحان کردن کلیه مقادیر ممکن، برای کلید است. طول کلید، تعداد مقادیر ممکن برای کلید و هم چنین عملی بودن این روش را مشخص میکند.
💡 روشهای پیشین برای شبیهسازی و مدلسازی آماری عموماً عکس این کار را انجام میدادند: استفاده از شبیهسازی برای امتحان کردن مسایل مشخص قطعی.
💡 امتحان کردن شمشیر به این خاک نهاد جرعه اول مینا به زمین ریختن است
💡 غذاهای سنتی آفریقای جنوبی از جمله جاذبههای فرهنگی اصیل و کهن این کشور است. هرساله گردشگران زیادی برای امتحان کردن این غذاهای خوش طعم به آفریقای جنوبی سفر میکنند.
💡 گهی که آیت حسن تو را بیان کردند مرا به مسألهٔ عشق امتحان کردند