اصطبار
مترادفها
صبر، شکیبایی، تحمل، استقامت
متضادها
بیصبری، بیتابی
لغت نامه دهخدا
اصطبار. [ اِ طِ ] ( ع مص ) شکیبایی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). صبر کردن. و طای آن بدل از تای فوقانی است. و در منتخب، شکیبایی نمودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). صبر. ( زوزنی ). صبر کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 14 ). شکیبایی. شکیبیدن.شکیب. مصابرت. صابری. اصطبار بر چیزی؛ تصبر. اصبرار. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ): و مستعصم عذر گفت و وزیر از مواعید او بکلی مأیوس گشت و به قضا رضا داده دیده انتظار بر دریچه اصطبار گذاشت. ( رشیدی ). || در پی قصاص شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اِصْطَبَرَ منه؛ اقتص َّ من معنی القصاص. ( اقرب الموارد ). || در پی رفتن. || خود را بستم بازداشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(اِ طِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) صبر کردن،
فرهنگ عمید
صبر کردن، شکیبایی کردن.
فرهنگ فارسی
صبرکردن، شکیبایی کردن
۱ - ( مصدر ) شکیب کردن صبر کردن شکیبایی کردن شکیبایی نمودن. ۲ - ( اسم ) شکیبایی صبر.
ویکی واژه
صبر کردن،
جمله سازی با اصطبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لزمت اصطبارا حیث کنت مفارقا و هذا فراق لایعالج بالصبر
💡 طاقتم دیگر نماند و اصطبار حلقه بر در کوفتم بی اختیار
💡 و کثرة آلامی و قلة حیلتی و طول مقاساة النوی و اصطباریا
💡 ابا حسن افدیک اعیت مذاهبی و عیل اصطباری من کرور النوائب
💡 الام رجائی فیه والبعد مانعی و کیف اصطباری عنه والشوق جاذبی