اشرافی

لغت نامه دهخدا

اشرافی. [ اَ ] ( ص نسبی ) منسوب به اشراف.
- حکومت اشرافی؛ حکومت نجباء. حکومت آریستوکراسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به اشراف: جنب. اشرافی یا حکومت اشرافی. حکومت نجبا.

ویکی واژه

nobile

جمله سازی با اشرافی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او دارندهٔ جایزه اسکار، گلدن گلوب، بفتا و لقب اشرافی «سِر» از ملکه الیزابت دوم است وی همچنین کارگر کارخانه فولادسازی نیز بوده‌است.

💡 پپنی‌ها یا آرنولفینگ‌ها یک خانواده‌ی اعیانی و اشرافی فرانک از اوسترازیا در طول دوران مروونژی بودند. آنها پس از ۶۸۷ بر اداره‌ی شهرداران کاخ‌ها چیره‌شدند و در نهایت با تأسیس‌کردن دودمان کارولنژی، جای مروونژی‌ها را در سال ۷۵۱ میلادی گرفتند.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به حکومت اشرافی اشاره کرد.

💡 وکالت چون وزارت شد ردیفِ نامِ اشرافی چه خوب آموختند این قوم علمِ خرسواری را

💡 به بررسی و شناخت نشان‌ها و درفش‌های سلطنتی و نشان و حمایل خاندان‌های اشرافی نشان‌شناسی می‌گویند.

💡 حسین پور در ۲۰ سالگی از پدر خود به ارث برد و وارد زندگی اشرافی شد. در حالی که دانشجویی در آکادمی تیپ قزاق بود، او اغلب به خانه پاشایی مراجعه می‌کرد تا با پسران خود تماس بگیرد. همسر پاشایی زمانی گفته بود که در سال ۱۹۰۶، هنگامی که حسین پور از آنها بازدید کرد، وی همچنان در دانشکده آکادمی بود.

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز