اشباه. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شَبَه. ( منتهی الارب ). مانندها. || ج ِ شِبْه. ( منتهی الارب ). امثال. ( غیاث ). مانندان. نظایر. ( غیاث ):
نیست ای شاه ترا هیچ شبیه ازاشباه
نیست ای میر ترا هیچ قرین از اقران.فرخی.بخاصه آنکه به اصل و هنر چو خواجه بود
نگاه کن که نیابی شبیهش از اشباه.فرخی.صدهزاران اینچنین اشباه بین
فرقشان هفتادساله راه بین.مولوی ( مثنوی ).از رهی که انس از او آگاه نیست
زانکه زین محسوس و زین اشباه نیست.مولوی ( مثنوی ).
اشباه. [ اِ ] ( ع مص ) مانند شدن به... ( ازمنتهی الارب ). با چیزی مانند شدن. ماننده شدن. ( زوزنی ). با چیزی مانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ): اشبهه؛ مانند او شد. ( منتهی الارب ). || عاجز و ضعیف گشتن: اشبه امه؛ عاجز و ضعیف گردید. ( منتهی الارب ).
(اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) به چیزی یا کسی مانند شدن.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ شبیه، مانندها، مثل ها.
= شِبه
جمع شبه به معنی مثل و مانند، مانندکسی شدن، مانندشدن به چیزی
( مصدر ) مانند کسی شدن مانند شدن بچیزی با چیزی مانیدن.
به چیزی یا کسی مانند شدن.
جِ شبیه؛ مانندها، مثلها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو قل هو الله مجموع غرق تنزیهم نه چون مشبهیان سرنگون اشباهم
💡 من این نگویم کاشباه را بتو ره نیست ولیک نیست ز اقران تو ترا اشباه
💡 ارواح قدس جمله نمودار معنیم اشباه انس جمله نگهدار پیکرم
💡 همچو جانی خالی از اعراض و اشباه جهان آفتاب و آسمانی بی کسوف و بی غبار
💡 به عرش نسبت این آستان چگونه کنم بریست دامنش از گرد ذلت اشباه
💡 شبهت از خواب و آب و آینه خاست ورنه آزاد بودی از اشباه