ازبکی

ازبکی به عنوان یک قوم و ملت با تاریخ و فرهنگی غنی، در قلب آسیای مرکزی قرار دارد. این قوم عمدتاً در کشور ازبکستان زندگی می‌کند و زبان رسمی آن‌ها ازبکی است که به خانواده زبان‌های ترکی تعلق دارد. ازبک‌ها به خاطر تاریخ پربار خود و تأثیرات فرهنگی مختلف، از جمله ایرانی، عربی و روسی، شناخته شده‌اند. فرهنگ ازبکی با موسیقی، رقص و هنرهای دستی متنوعی غنی شده است که هر یک داستان‌ها و سنت‌های خاص خود را به تصویر می‌کشد. همچنین، غذاهای خوشمزه و رنگارنگ ازبکی مانند پلوی ازبک و انواع کباب‌ها از مهم‌ترین عناصر فرهنگ غذایی این قوم به شمار می‌روند. آن ها به مهمان‌نوازی معروف هستند و در برگزاری مراسم‌های مذهبی و جشن‌های ملی، همبستگی و اتحاد خود را به نمایش می‌گذارند. با وجود چالش‌های اقتصادی و اجتماعی، این قوم با حفظ هویت فرهنگی خود، به سوی توسعه و پیشرفت در زمینه‌های مختلف گام برمی‌دارد و نقش مهمی در تاریخ و آینده آسیای مرکزی ایفا می‌کند.

لغت نامه دهخدا

ازبک. [ اُ ب َ ] ( اِخ ) طایفه ای از تاتار. رجوع به اوزبک شود. 
- مثل ازبکها؛ تشبیهی مبتذل، که از آن بدپیراسته بودن موی بروت و ریش و سر خواهند.
ازبک. [ اُ ب َ ] ( اِخ ) ( اتابک... ) والی تبریز بزمان حمله مغول: و چون لشکریان مغول در زنجان و اردبیل و سراة مراسم قتل و غارت بجای آوردند واز سراة جلوریز روی بسوی تبریز آوردند اتابک ازبک که در آن زمان والی آن خطه بود صلاح در صلح دید و مال فراوان نزد مغولان فرستاده ایشان را از قتل و غارت تبریز درگذرانید. ( حبیب السیر جزو اول از ج 3 ص 13 ).
ازبک. [ اُ ب َ ] ( اِخ ) ( اتابک... ) جهان پهلوان بن اتابک محمد: چون اتابک محمد ده سال فرمانفرمای عراق و آذربایجان بود و در ذی حجه سنه احدی و ثمانین و خمسمائه ( 581 هَ. ق. ) بعالم بقا توجه فرمود واز وی چهار پسر ماند: ابوبکر، قتلغ اینانج، میرمیران، ازبک پهلوان. مادر ابوبکر و ازبک ام ولد بود و والده قتلغ اینانج و میرمیران نفیسه خاتون بنت امیر اینانج. ( حبیب السیر جزو چهارم از ج 2 صص 209 - 210 ).
ازبک. [ اُ ب َ ] ( اِخ ) ( اتابکی... ) بانی محله ازبکیه در قاهره. ( کتاب التاج چ احمد زکی پاشا ص 78 ح و ص 244 ).

فرهنگ عمید

۱. طایفه ای از مغولان که از اعقاب سپاهیان چنگیز در ماوراءالنهر و نواحی بین دریاچۀ آرال و دریای خزر هستند.
۲. از مردم ازبک، ازبکی: کُشتی گیر ازبک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به ازبک از طایف. ازبک.

دانشنامه آزاد فارسی

اُزْبَکی
از زبان های آلتاییک در شاخۀ جنوب شرقی ترکیک از گروه زبان های قارلِقی (قرلقی)، رایج در جمهوری ازبکستان و برخی نواحی در افغانستان. ازبکی به فراوانی از واژه های فارسی و عربی و روسی استفاده می کند؛ به ویژه در شهرهای تاشکند، بخارا، سمرقند، خوقند و فرغانه، تأثیر فارسی بسیار زیاد است. گویش های ازبکی پرشمار است که می توان آن ها را به سه گروه متمایز تقسیم کرد: ۱. گویش های جَغَتایی که زبان ادبی منطقۀ ماوراءالنهر از دورۀ مغول تا قرن ۱۹ بوده است، شامل قارلق، چگل، اویغوری؛ ۲. گویش های قپچاقی که به قزاقی و قره قالپاقی نزدیک است؛ ۳. گویش های اوغوزی که با ترکمنی قرابت دارد. در نظام آوایی ازبکی، میان واکه ها هماهنگی لازمِ زبان های ترکی دیده نمی شود. الفبای ازبکی به خط سنتی فارسی ـ عربی بود، اما در فاصلۀ ۱۹۲۶ـ۱۹۴۰ الفبای لاتین متداول شد و از ۱۹۴۰ الفبای جدید ازبکی به خط سیریلیک با ۳۵ حرف رواج یافت. در این الفبا علاوه بر الفبای استاندۀ روسی چهار حرف ویژۀ ازبکی افزوده شد. از ۱۹۹۱ بار دیگر برنامه ای برای تغییر خط ازبکی و استفاده از الفبای لاتین پیاده شده است. ادبیات ازبکی بسیار پُربار است. نمایندۀ مهم ادبیات جغتایی امیرعلیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا است که شاعر ملی ازبک ها شناخته شده است. چهرۀ مهم ادبیات ازبکی ناوویی شاعر و سیاستمدار قرن ۱۵م ازبک است که موسی تاشموخامدوف نویسندۀ ازبک، رمان تاریخی خود را دربارۀ او به نام ناوویی در ۱۹۴۵ منتشر کرده است.

جملاتی از کلمه ازبکی

اوبلاست در زبان‌های فارسی تاجیکی، ترکمنی و ازبکی، ولایت و در ارمنی مرز ترجمه شده‌است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم