( دست آختن ) دست آختن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی. ( آنندراج ). کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی:
چو نتوان بر افلاک دست آختن
ضروری است با گردشش ساختن.سعدی.- دست آختن به خون کسی؛ قاصد کشتن کسی شدن. دست یازیدن بر کسی. دست بلند کردن بر کسی به قصد کشتن او:
که هر کو به خون کیان دست آخت
زمانه جز از خاک جایش نساخت.فردوسی.چون از عدم درتاخته دیده فلک دست آخته
انصاف پنهان ساخته ظلم آشکارا داشته.خاقانی.
( دست آختن ) ( ~. تَ ) (مص ل. ) دست برآوردن، تصرّف کردن، تغییر دادن.
( دست آختن ) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی.
دست برآوردن، تصرّف کردن، تغییر دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهش به ترکش چو دست آختند زمین از سیاهان بپرداختند
💡 چو نتوان بر افلاک دست آختن ضروری است با گردشش ساختن
💡 بفرمود کز رزم دست آختند تبیره زنان طبل بنواختند
💡 چو نتوان برافلاک دست آختن ضروریست باگردشش ساختن
💡 بدان بیشه آن زنگیان باختند نبد صرفه از جنگ دست آختند
💡 به پیکار آن قلعه دست آختند دلیران سر از پای نشناختند