ارفع. [ اَ ف َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از رفعت. بلندتر. رفیعتر. برتر. اعلی. برداشته تر. || ارزنده تر. قیمتی تر. ارجمندتر. || بلندقدرتر. اشرف.
ارفع. [ اَ ف َ ] ( اِخ ) شیخ عماد تبریزی. وی از مشاهیر شعرای ایران است ( ! ) و در لطایف و هزلیات شهرت دارد. این بیت ازوست:
قطع نظر ز ساقی و ساغر نمیکنی
شرم از خدا و ساقی کوثر نمیکنی.( قاموس الاعلام ترکی ).
(اَ فَ ) [ ع. ] (ص تف. ) بلندتر، رفیع تر.
۱. رفیع تر، بلندتر.
۲. بلندقدرتر، بلندپایه تر، برتر.
رفیع تر، بلندتر، بلندقدرتر، بلندپایه تر، برتر
( صفت ) ۱ - بلندتر رفیع تر برتر اعلی برداشته تر. ۲ - ارزنده تر قیمتی تر ارجمندتر. ۳ - بلند قدرتر اشرف.
وی از مشاهیر شعرای ایران است
اسم: ارفع (پسر) (عربی) (تلفظ: arfae) (فارسی: اَرفع) (انگلیسی: arfae)
معنی: رفیع تر، بلندتر، ( به مجاز ) ارزنده تر، ارجمندتر، بلندقدرتر، شریف تر
بلندتر، رفیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و این مردم درسته از کُرد های تعبیدی هستند امّا الان بعد از گذشت چند صد سال مردم سوادکوه به حساب می آیند و فرزندان این قوم پسوند ارفعی در شناسنامه خود به دوش میکشند.
💡 قیام افسران خراسان، سازمان نظامی حزب توده را نیز در وضعیت دشواری قرار داد. قیام آنها، هیئت حاکمه و ستاد ارتش به ریاست سرلشکر ارفع را متوجه نفوذ حزب توده در ارتش کرد. همین امر منجر به دستگیری چهل تن از افسران شاخه نظامی حزب شد و تعداد افسران باقیمانده به حدود بیست نفر رسید.
💡 این طایفه از کُرد های تعبیدی هستند. آنها از طایفه ثلاث باباجانی که مردمان جنگجو هستند، چند صد سال پیش برای سرکوب ترکمن ها به مازندران آمدند و بعد از سرکوب ترکمن ها به سه دسته تبدیل شدند که یک دسته آنها در قادی کلا قائمشهر و یک دسته دیگر در زیراب سوادکوه و دسته بعدی هم در پل سفید، روستای ارفعده سکونت گرفتند.
💡 رضا ارفع (۱۲۳۳–۱۳۱۶ ه.خ) متخلص به دانش و ملقب به معینالوزاره و ارفعالدوله از دیپلماتهای ایرانی اواخر دوران قاجار و اوایل دوران پهلوی بود.
💡 «پسر دیگری به نام ابراهیم ارفع داشت، و او هم افسر بود و در آغاز جنگ جهانی دوم، پس از ورود متفقین به ایران که با جمعی از افسران دیگر، به دعوت ارتش انگلیس به مصر میرفت، در راه، هواپیمائی که آنها را میبرد، واژگون شد و همه سرنشینانش کشته شدند.»۹