لغت نامه دهخدا
احلی. [ اَ لا ] ( ع ن تف ) شیرین تر.
- امثال:
احلی من العسل.
احلی من میراث العمة الرقوب؛ و هی الَّتی لایعیش لها ولدٌ.
احلی من نیل المنی. ( مجمع الأمثال میدانی ).
احلی. [ اَ لا ] ( اِخ ) قلعه ای است در یمن. ( مراصد الاطلاع ).
احلی. [ اَ لا ] ( ع ن تف ) شیرین تر.
- امثال:
احلی من العسل.
احلی من میراث العمة الرقوب؛ و هی الَّتی لایعیش لها ولدٌ.
احلی من نیل المنی. ( مجمع الأمثال میدانی ).
احلی. [ اَ لا ] ( اِخ ) قلعه ای است در یمن. ( مراصد الاطلاع ).
( اَ لا ) [ ع. ] (ص تف. ) شیرین تر.
شیرین تر.
شیرین تر
( صفت ) شیرین تر.
قلعه ایست در یمن
شیرین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای آرم يكي از روستاهاي قديمي و با سابقه درخشان فرهنگي و سياسي منطقه چهارمحل آهي و جزء شهرستان ساحلي محمودآباد مي باشد. جمعيت روستاي آرم با 200 خانوار ساكن به بيش از 1100 نفر مي رسد. رودخانه اي كه از اين روستا مي گذرد (انون كيله) بر زيبايي اين روستا افزوده است.