لغت نامه دهخدا
ابحر. [ اَ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بحر. دریاها. نهرهای بزرگ. آبهای شور.
ابحر. [ اَ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بحر. دریاها. نهرهای بزرگ. آبهای شور.
(اَ حُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ بحر، دریاها.
دریاها، جمع بحر
( اسم ) جمع: بحر دریاها.
[ویکی الکتاب] معنی أَبْحُر: دریاها
ریشه کلمه:
بحر (۴۲ بار)
جِ بحر؛ دریاها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انعی الیک قلوبا طال ما هطلت سحایب الوجد فیها ابحر الحکم
💡 حیابحریست کورا پاو سر نیست ولی دروی به جز عثمان گهر نیست
💡 از آسمان مشام تفرز فراز گیر کاین سبز برگه آبخور شیر ابحر است
💡 چو دید ابحر کعب، شه را چنان گرفتار آن طفل شیرین زبان
💡 درر زبحرکه یابی شگفت نیست بیا ببین حدیثش تابحر در درر یابی