آنتیتز
مترادفها
تضاد، تقابل، ضد نظریه
متضادها
تز
فرهنگ معین
( آنتی تز ) (تِ ) [ فر. ] ( اِ. ) دومین طرف از مجموعة تز، آنتی تز و سنتز، وجود یا قضیه ای که در برابر تز قرار می گیرد یا آن را نقض می کند، برابرنهاد.
ویکی واژه
(فلسفه): دومین طرف مجموعه تز، آنتیتز و سنتز؛ وجود یا قضیهای که در برابر تِز قرار میگیرد یا آنرا نقض میکند، مانند بردگی در برابر بردهداری و مرگ در برابر زندگی؛ برابر نهاده. دو گروه با یکدیگر در نبردند، یکی نقش تِز را ایفا میکند و یکی نقش آنتیتز را. «مرتضیمطهری»
جمله سازی با آنتیتز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از نظر فلاسفه هریک از این مکتبها دنبالهٔ مکتب پیشین بوده، دارای ارزشی متساوی هستند و جمع کثیری از آنان تئوریهایی بر این پایه وجود آوردهاند. هگل سعی میکند سلسله مراتب سبکهای متفاوت را به صورت یک گفتمان و دیالکتیک حل کند. وی این مکتبها را سلسلهای از تز، آنتیتز و سنتز میداند و چون مکتب اکلکتیزم را نتیجهٔ برخورد سبکهای متفاوت میداند، آن را توصیه میکرد؛ ولی در عمل از اکلکتیزم به صورت ناخوشایندی استفاده شد.
💡 در بحثهای فلسفی پیچیده، نظریه جدید اغلب به عنوان آنتیتز در برابر دیدگاههای سنتی و قدیمی مطرح میشود تا حقیقت روشنتر گردد.
💡 برخلاف نظر حامیان توسعه سریع، من آنتیتز این دیدگاه را حفظ محیط زیست و جلوگیری از تخریب منابع طبیعی میدانم.
💡 نویسنده در فصل سوم کتاب، با ارائه یک آنتیتز قوی، تمام فرضیات قبلی پژوهشگران را به چالش کشید و بحث را تغییر داد.