برماس

لغت نامه دهخدا

برماس. [ ب َ ] ( اِمص ) لمس و دست کشی. ( از برهان ). لمس و سودن دست بر چیزی برای شناختن و ادراک درشتی و نرمی و سردی و گرمی آن و مالیدن چیزی بر چیزی. ( از آنندراج ). برمچ. پرماس. پرواس. بشار. || ( اِ ) لامسه. ( از برهان ) ( از آنندراج ). قوه لامسه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) لمس بساوش.

جمله سازی با برماس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استدلال گویرت شباهتی سطحی به نظریه‌های اخلاق گفتمانی یورگن هابرماس، کارل اتو آپل و دیگران دارد. شاگرد او راجر پیلون نسخه‌ای لیبرترین از نظریه گیورث را توسعه داده‌است.

💡 بد نام عالمیم ز ما احتراز کن برماست حفظ جانب ناموس و ننگ تو

💡 یورگن هابرماس و کارل اتو آپل بنیان‌گذاران اخلاق گفتمانِ مدرن هستند.

💡 برماستم کند بس گوید خدا ببخشد خواجه به روز محشر جرم مرا ببخشد

💡 لوره آثار فلسفی مختلفی از نویسندگانی همچون لودویگ ویتگنشتاین، یورگن هابرماس و گیلبرت رایل را به زبان استونیایی ترجمه کرده‌است.

💡 همچنین بیش از ۱۳۰ روشنفکر معروف از جمله نوام چامسکی، یورگن هابرماس و اسلاوی ژیژک در نامه‌ای سرگشاده خواستار آزادی او شدند.

اج یعنی چه؟
اج یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز