افتراس

لغت نامه دهخدا

افتراس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شکار افکندن و شکستن و کوفتن استخوان گردن شکار را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). صید کردن شیر شکار خود را و شکستن گردن آن را. ( از اقرب الموارد ). و گویند این فعل گفته نمی شود مگر در شیر. ( ناظم الاطباء ). «و قیل لایقال الافتراس الا فی الاسد و یقال اکل الذئب الشاة». ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فَرس. ( المصادر زوزنی ). دریدن. شکار کردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || کشتن. ( آنندراج ) ( از منتخب بنقل غیاث اللغات ). || بنشان دریافتن چیزی را. || سوار شدن. ( آنندراج ) ( از منتخب بنقل غیاث اللغات ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - شکار کردن. ۲ - با نشانه چیزی را دریافتن.

فرهنگ عمید

شکار افکندن، پاره کردن و درهم شکستن و دریدن شکار.

ویکی واژه

شکار کردن.
با نشانه چیزی را دریافتن.

جمله سازی با افتراس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از برق خنده سرزدکاین عین تهمتست وز رعد غو برآمد کاین محض افتراست

💡 این کلیله و دمنه جمله افتراست ورنه کی با زاغ لک‌لک را مریست

💡 نز افتراست شکوهٔ ما با جناب تو حاشا که بر جناب تو ما افترا زنیم

💡 عزم ار کنی به نیستی روبهان خصم آید به جسم نقش اسد جان افتراس

💡 مرد را چون ممتلی شد از حسد کار افتراست بد مزاجان را قی افتد در مجالس از پری

💡 و ظاهر الکرامات و صحیح الفراسات بود و اینچه امروز بعضی از مشبهه تعلق بدو کنند آن بر وی افتراست و موضوع و وی از آن جمله بری است.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز