تزییف

لغت نامه دهخدا

تزییف. [ت َزْ ] ( ع مص ) نبهره کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ناسره و ناروان گردانیدن دراهم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ناسره کردن درم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ): و چون پدرش از این شیوه عاری بود پسر بدین تلبیسات و تزییفات در جنب او عالمی متفوق می نمود. ( جهانگشای جوینی ). || تحقیر و تصغیر کسی. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || بلند و مرتفع ساختن بناء. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ یِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - ناخالص کردن مسکوک. ۲ - کوچک کردن. ۳ - مردود گردانیدن.

فرهنگ عمید

ناسره و ناروا کردن مسکوک.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ناسره داشتن نبهره داشتن نادرست خواندن.
نبهره کردن ناسره و ناروان گردانیدن دراهم.

ویکی واژه

ناخالص کردن مسکوک.
کوچک کردن.
مردود گردانیدن.

جمله سازی با تزییف

💡 باوی بصرف تهنیت امروز نقدهاست وان جمله را کمال تو تزییف میدهد

💡 نه بیمار تضعیف و تزییف ناقل نه محتاج توثیق و تعدیل راوی

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
ملس یعنی چه؟
ملس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز