بی رغبتی

مترادف‌ها

بی‌میلی، بی‌اشتیاقی، بی‌علاقگی، دلزدگی

متضادها

اشتیاق، علاقه، میل

لغت نامه دهخدا

بی رغبتی. [ رَ ب َ ] ( حامص مرکب ) بی میلی. عدم تمایل. بی اشتهائی:
به بی رغبتی شهوت انگیختن
برغبت بود خون خود ریختن.سعدی.

فرهنگ فارسی

بی میلی ٠ عدم تمایل ٠ بی اشتهائی

جمله سازی با بی رغبتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به بی رغبتی شهوت انگیختن به رغبت بود خون خود ریختن

💡 بعد از آن عبادت اقتضای زهادت کند و زهد حقیقی بی رغبتی بود از هر چیز که میل جسم و طبیعت بدان باشد و طاعت نه به امید بهشت و ترس از دوزخ کند.

💡 شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم نبود فایده هر چند من حذر کردم

💡 در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار ورنه یوسف به خریدار نماید خود را

💡 بی‌رغبتی شدید به فعالیت‌های اجتماعی و گوشه‌گیری از دوستان می‌تواند گاهی نشانه‌ای از مشکلات روحی عمیق باشد که نیاز به درمان دارد.

💡 بی‌رغبتی او به ادامه تحصیل در رشته مدیریت باعث شد تا تصمیم بگیرد مسیر شغلی خود را در زمینه‌های هنری دنبال نماید.

💡 یکی از عوامل اصلی کاهش بهره‌وری، بی‌رغبتی کارکنان به دلیل عدم وجود انگیزه‌های شغلی مناسب و محیط کار ناسالم در سازمان‌ها است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران