انتهاض
متضادها
فروکش کردن، رکود
لغت نامه دهخدا
انتهاض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برخاستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). بلند شدن. ( از اقرب الموارد ). راست ایستادن. ایستادن. ( یادداشت مؤلف ). || به امری قیام کردن. بجنگ برخاستن و قیام کردن. ( از اقرب الموارد ). || کوچ کردن. ( غیاث اللغات ).
فرهنگ معین
(اَ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ایستادن، برخاستن.
فرهنگ عمید
برخاستن، به پا خاستن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بر خاستن.
برخاستن ٠ بلند شدن یا به امری قیام کردن ٠ یا کوچ کردن ٠
ویکی واژه
ایستادن، برخاستن.
جمله سازی با انتهاض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فی کلا النقلین ذوق فی ابتدا الانتهاض انما الفرق سیبدوا آخرا للافتان
💡 افتادگان صدمت قهر تو را دگر تا نفخ صور هم طمع انتهاض نیست