دم پخت

لغت نامه دهخدا

دم پخت. [ دَ پ ُ ] ( ن مف مرکب ) پخته شده با دم گرم. غذا که به دم گرم پزد. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) نوعی از پلاو. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). دم پختک. پلو آب پز نظیر کته پلو. نوعی کته که از برنج و باقلا یا بلغور و پیازداغ و یا زردچوبه کنند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(دَ پُ ) (اِمر. ) نک دمپختک.

فرهنگ عمید

نوعی خوراک، مانند پلو که برنج را می پزند اما در صافی نمی ریزند و آبکش نمی کنند و پس از برچیده شدن آب آن دمکش رویش می گذارند و گاهی ماش یا عدس یا لوبیا نیز در آن می ریزند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خوراکی مانند پلو و آن چنانست که برنج را میپزند ولی آبکش نکنند و گاه بدان عدس لوبیا ماش افزایند دم پخت دم پختی.
نوعی خوراک پلوکه درصافی نمیریزند آبکش نمیکنند

ویکی واژه

نک دمپختک.

جمله سازی با دم پخت

💡 چون اسیری در طریق عشق بودم پخته زآتش سوداش اکنون جوش خامی می‌زنم

💡 نقش دگر طراز ده آدم پخته تر بیار لعبت خاک ساختن می نسزد خدای را

💡 تا عالم روحی نشود عالم جسمی تا مردم پخته نکند خام درآیی

💡 نکنم بی‌خودی و خودکامی چون شدم پخته کی کنم خامی‌؟

💡 توی خورشید و من چون میوه خام به هر دم پخته‌تر از شیوه تو

همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز