حصانت

لغت نامه دهخدا

حصانت. [ ح َ ن َ ] ( ع اِمص ) حصافت. استواری. محکمی. استحکام. استوار شدن حصار و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ): و با عقل خود آن یک حصن بی حصانت را... ( جهانگشای جوینی ). || پارسائی. ( زمخشری ). پرهیزکار شدن. نهفته شدن زن. ( تاج المصادر بیهقی ).
حصانة. [ ح َص ْ صا ن َ ] ( ع اِ ) زردپای و آن مرغی است از مرغان آبی. ( زمخشری ).

فرهنگ معین

(حَ نَ ) [ ع. حصانة ] (مص ل. ) استوار بودن، محکم بودن.

فرهنگ عمید

۱. منیع و استوار بودن.
۲. [مجاز] پارسا و پاک دامن بودن، عفیف بودن.

فرهنگ فارسی

منیع واستواربودن، پارساوپاکدامن بودن، عفیف
۱ - ( مصدر ) استوار بودن محکم بودن. ۲ - (اسم ) استواری استحکام. ۳ - (مصدر ) پاکدامن بودن عفیف بودن. ۴ - ( اسم ) پاکدامنی عفت.

ویکی واژه

حصانة
استوار بودن، محکم بودن.

جمله سازی با حصانت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اندر رزانت بس فرید اندر حصانت بس وحید سدی که چون رایش سدید حصنی که چون حزمش حصین

💡 حصانت تو بر از صد هزار حصن مشیّد رزانت تو بر از صدهزار کوه محلق

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز