تسوق
مترادفها
خرید، خرید کردن
لغت نامه دهخدا
تسوق. [ ت َ س َوْ وُ ] ( ع مص ) بازار جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خرید و فروخت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خرید و فروش کردن قوم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || خود را بازاری نمودن به خرید و فروخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و ممکن است این سخن... در معرض تسوق پیش ضمایر آید. ( کلیله چ مینوی ص 17 ). واگر این بنده، کتاب از تازی به پارسی برد بدان تسوقی نمی جوید. ( کلیله ایضاً ص 421 ). || خریدن کالا از بازار. ( از متن اللغة ). و رجوع به سوق شود.
فرهنگ معین
(تَ سَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) بازاریابی کردن، بازارگرمی.
فرهنگ عمید
۱. بازار جستن و خریدوفروش کردن.
۲. بازارگرمی کردن.
فرهنگ فارسی
بازار جستن خرید و فروخت کردن
ویکی واژه
بازاریابی کردن، بازارگرمی.
جمله سازی با تسوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 إِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ای مرجع العباد الی حیث امر اللَّه امّا الی جنّة و امّا الی نار و امّا الی علیّین و امّا الی سجّین، و قیل: تسوق الملائکة روحه الی حیث امرهم اللَّه.
💡 لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ و منعهم من العذب، وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ای الکفّار جند للاصنام یغضبون لها و یحضرونها فی الدنیا هی لا تسوق الیهم خیرا و لا تستطیع لهم نصرا. و قیل: هذا فی الآخرة یؤتی بکلّ معبود من دون اللَّه و معه اتباعه الّذین عبدوه کأنّهم جند محضرون فی النّار.
💡 اما مشغول بودن این کس به فقه و خلاف و کلام و ادب، همچون بیمار باشد که چیزی خورد که در علت وی زیادت کند که بیشتر از این علمها تخم حسد و ریا و مباهات و معادات و رعونت و تسوق و تکبر و طلب جاه در دل افکند و هر چند که بیشتر خواند، آن در دل محکمتر می شود چون مخالطت با قومی دارد از متفقهه که بدان مشغول می دارد و چنان شود که اگر وقتی خواهد که از آن راه توبه کند بر وی دشوار آید و نتواند.
💡 رسول خدا (ص) چون دانست که ما حدیث قیامت میکنیم، گفت: رستاخیز پدید نیاید، و قیامت برنخیزد تا نخست ده آیت به بینند. ده نشان از نشانهای قیامت دخان است و دجال و دابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی و یأجوج و مأجوج و سه خسف یکی بمشرق یکی بمغرب یکی بجزیره عرب، دهم نار تخرج من الیمن تطرد الناس الی محشرهم، و یروی نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی المحشر، و یروی فی العاشرة ریح تلقی الناس فی البحر.