تزوج. [ ت َ زَوْ وُ ] ( ع مص ) زن کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || شوی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازمتن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || نکاح کردن در قومی. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). زن گرفتن از قومی. ( از المنجد ). || داماد آنان شدن. ( از متن اللغة ). || درآمیختن خواب کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(تَ زَ وّ ) [ ع. ] (مص ل. ) نک تزاوج.
۱. جفت شدن.
۲. ازدواج کردن.
۳. زناشویی.
جفت شدن، زن گرفتن، شوهرکردن، زناشویی
۱- ( مصدر ) جفت شدن با زناشویی کردن. ۲- ( اسم ) زناشویی. جمع: تزوجات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابو هریره رض قال قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلم «اذا تزوج احدکم عجّ شیطانه یا ویله، عصم ابن آدم منی بثلثی دینه»
💡 ثمان من النسوان قد قیل کلما تزوجت منکن اثنتین مقدرا
💡 مطلقه احدیهما ثم بعد ذا تزوجهن الکل جهرا و مظهرا
💡 پس عروسی خواست باید بهر او تا نماید زین تزوج نسل رو
💡 جولیا (جوانا متزوجورنو) و کارلو (استفانو آکورسی) سه سال است که با هم خوشبخت بودهاند، اما اعلام جولیا مبنی بر بارداری او باعث وحشت مخفیانه او میشود. کارلو که از ورود قریبالوقوع خود به دنیای بزرگسالان با مسئولیتهای غیرقابل برگشت وحشت دارد، خود را وسوسه یک دختر ۱۸ ساله جادویی به نام فرانچسکا (مارتینا استلا) مییابد که بهطور اتفاقی در یک عروسی با او ملاقات میکند و …