ترجح. [ ت َ رَج ْ ج ُ ] ( ع مص ) بگراییدن. ( تاج المصادر بیهقی ). گراییدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مایل شدن چیزی بطرفی، و بوسیله باء جر متعدی شده معنی مایل گردانیدن دهد چنانکه گویند: ترجحت الارجوحة بالغلام؛ تاب کودک را مایل گردانید. ( از شرح قاموس ترکی ). در اقرب الموارد: ترجحت الارجوحة بالغلام، و ارجوحه را مرفوع ضبط کرده است؛ یعنی تاب بسبب کودک متمایل شد. || جنبیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تذبذب.( از اقرب الموارد ). || آمد و شد چیز آویزان. ( از شرح قاموس ترکی ). || راجح شدن رأی بر دیگر رأیها. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(تَ رَ جُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) چربیدن، فزونی جستن.
۱. برتری و فزونی یافتن.
۲. برتری جستن.
۱- ( مصدر ) چربیدن فزون آمدن فزونی جستن. ۲- ( مصدر ) فزونی افزونی. جمع: ترجحات.
چربیدن، فزونی جستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادیرت کؤوس الموت حتی کانه رؤس الاساری ترجحن من السکر
💡 قول النبیّ (ص): «یؤتی بالرجل یوم القیامة الی المیزان، ثم یخرج له تسعة و تسعون سجلا، کل سجل منها مثل مدّ البصر، فیها خطایاه و ذنوبه، فیوضع فی کفّة، ثم یخرج له کتاب مثل الأنملة، فیها شهادة ان لا اله الا اللَّه، و أن محمدا عبده و رسوله، فیوضع فی الکفة الأخری، فترجح خطایاه و ذنوبه».