تخلید. [ ت َ ] ( ع مص ) جاویدان کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). جاودانه کردن. ( دهار ). جاوید کردن. ( زمخشری ). همیشه داشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جاودانه کردن خدای تعالی کسی را. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ): خلد اﷲ تعالی فلاناً؛ جعله خالداً. ( اقرب الموارد ). || به ودیعت نهادن.اهدا کردن: و سلم [ احمدبن علی بن خیران المصری... للمستنصر ] الی ابی منصوربن الشیرازی جزئین من شعره و رسائله... لیعرضهما علی الشریف المرتضی ابی القاسم... و یستشیر فی تخلیدهما دارالعلم... ( معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج 1 ص 242 ). || مقیم گردیدن در جای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اقامت در مکانی. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || دست ورنجن در دست کسی کردن. || گوشواره در گوش کسی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) جاودانه کردن.
جاوید کردن، جاودانه کردن، پاینده ساختن.
جاویدکردن، جاودانه کردن، پاینده ساختن
( مصدر ) جاودانه کردن پاینده ساختن. ۲- ( مصدر ) مقیم گردیدن در جایی. ۳-( اسم ) جاودانگی. جمع: تخلیدات.
جاودانه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و کریم زندگانی دراز برای تخلید ذکر و محاسن آثار را خواهد. و اگر ناکامیی دراین حیز افتد و عاری بر وی خواهد رسید کوتاهی عمر را بران ترجیح نهد، و تنگی گور را پناه منیع شمرد. و صواب نمیبینم ملک را اظهار عجز، که آن مقدمه هلاک و داعی ضیاع ملک و نفس است، و هر که تن بدان در داد درهای خیر بروی بسته گردد و در طریق حیلت او سدهای قوی پیدا آید.
💡 از ثقات مروی است که مردم در ایام سابق سخاوت را پسندیده داشتهاند و کسی را که بدین خلق معروف بوده شکر گفتهاند و بدان مفاخرت نموده فرزندان را بدین خصلت تحریض کردهاند. این قشم را چنان معتقد بودهاند که اگر مثلا شخصی گرسنهای را سیر کردی یا برهنهای را پوشاندی یا درماندهای را دست گرفتی از آن عار نداشتی و تا به حدی در این باب مبالغه کردندی که اگر کسی این سیرت ورزیدی مردم او را ثنا گفتندی، و قطعا او را بدین سبب عیب نکردندی. علماء در تخلید ذکر او کتب پرداختندی و شعرا مدح او گفتندی.