فرهنگ معین
(بَ یَّ ) [ ع. بغیة ] ( اِ. ) آرزو، خواهش.
(بَ یَّ ) [ ع. بغیة ] ( اِ. ) آرزو، خواهش.
آرزو، خواهش.
بغیة
آرزو، خواهش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم ببیت المقدس که مرقد و مضجع انبیاست و مبیت و مقیل اصفیاست گذری کنم و بر آنخاک نورانی و تربیت روحانی سفری و نظری بود که لثام آثام از چهره وقاحت من برخیزد و غبار خطیئات از جلد نامدبوغ من فرو ریزد و این بغیت نیز بسیر الأقدام و جر الزمام میسر شد.
💡 روی علی ابن ابی طالب ع قال رسول اللَّه ص: لما اراد اللَّه عز و جلّ ان یخلق الخیل قال لریح الجنوب انی خالق منک خلقا اخلقه عزّا لاولیائی، و مذلة لاعدائی، و جمالا لاهل طاعتی. قالت الریح اخلق. فقبض منها قبضة فقال خلقتک فرسا. و جعلتک عزیزا و جعلت الخیر معقودا بناصیتک و الغنائم محتازة علی ظهرک، و انت بغیتی، آثرتک فسحة من الرزق. و آثرتک علی غیرک من الدواب.
💡 یا املی و بغیتی لیس هوای فی سواک لیس سواک منیتی لیس هوای فی سواک
💡 تا مگر حلق صیدی در حبائل شست آید و گوشه دامن کریمی بدست آید حصول این مُنیت چون خط معمّا مشکل بود و این بغیت چون اسم بی مسمّا بیحاصل، چون کیمیا امکان نداشت و چون عنقا مکان نداشت.