بظر

لغت نامه دهخدا

بظر. [ ب َ ] ( ع اِ ) تلاق. ج، بُظور. و منه قولهم فی الشتم: امصص بظر فلانة. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). بیظر. بُظارَه. ( منتهی الارب ). دلاغ و آن موضعی است که خاتنان عرب برند. ( یادداشت مؤلف ). خروس. خروسه. خروسک. گندمک. ( زمخشری ) ( ازیادداشت مؤلف ). || بلندی میان دو لب فرج. ( آنندراج ). || انگشتری. ( منتهی الارب ).
بظر. [ ب َظَ ] ( ع مص ) با بُظرَة گردیدن مرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || درازتلاقی و درازتلاق شدن. || ختنه کردن جاریه را. ( از منتهی الارب ).
بظر. [ ب َ ظَ ] ( ع اِ ) درازتلاقی. ( ناظم الاطباء ). زنان را بر فرج فزونیکی است و آنرا ختنه کنند و آن فزونی ببرند و بتازی آن فزونی را بظر گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || انگشتری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دراز تلاقی ٠ زنان را بر فرج فزونیکی است و آنرا ختنه کنند و آن فزونی ببرند و بتازی آن فزونی را بظر گویند ٠ یا انگشتری ٠

جمله سازی با بظر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بظرف جود تو بحر عمان کم از قطره بوزن حلم تو کوه گران کم از مثقال

💡 آنکه بآزاده خوئی و بظریفی است بر دل آزادگان عزیز و گرامی

💡 تا خود چه شود کار من و ساقی و مطرب کاندل به لطافت برد و این بظرافت

💡 هر قدر بظرف حسن گنجید مشاطهٔ صنع بروی آراست

💡 زاهد از عرفان ماکی بهره یابد عارفا چون بظرفش می نگنجد بحر بی پایان ما

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز