فرهنگ معین
( بَ. گَ دَ. گِ رِ تَ )(مص م. ) به عهد گرفتن.
( بَ. گَ دَ. گِ رِ تَ )(مص م. ) به عهد گرفتن.
به عهد گرفتن.
💡 گفتهاند که نام آن سگ قطمیر بود و گفتهاند صهبا و گفتهاند بسیط و گفتهاند قطفیر و گفتهاند قطمور، و رنگ وی ابلق بود و گفتهاند آسمان گون و گفتهاند از سرخی بزردی زدی، و نام شبان کفیشططیونس، جوانان گفتند مر شبان را که این سگ را بران که سگ غمّاز باشد، نباید که ببانگ خویش ما را فضیحت کند، هر چند که شبان وی را همیراند نمیرفت، آخر آن سگ بزبانی فصبح آواز داد که مرا مرانید که من نیز گواهی میدهم که خدا یکیست، دست از من بدارید تا بیایم و شما را پاسبانی کنم تا دشمن بر شما ظفر نیابد، و اگر شما را نزد خداوند قربتی باشد ما نیز ببرکت شما بنعمتی در رسیم، جوانان چون این بشنیدند او را فرو گذاشتند، و گفتهاند که او را بر گردن گرفتند و بنوبت او را همیبردند، پس شبان ایشان را بکوهی برد نام آن کوه بنجلوس و در پیش آن غاری بود و نزدیک آن غار درخت مثمرهای بود و چشمه آب روان، ایشان از آن میوه و آب خوردند و در غار شدند، اینست که ربّ العزّه گفت: «إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ» ای اذکر یا محمد «إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ». و قیل العامل فیه عجبا و معنی اوی صار الیه و جعله مأواه و الفتیة جمع فتی کصبیة و صبی، ایشان در آن غار شدند گفتند: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»، «آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً» ای اعطنا من عندک و قبلک تعطّفا، «وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا» ای سهّل لنا، و التّهیّئة احداث هیئة الشّیء و شکله، «رَشَداً» ای صلاحا و فلاحا.
💡 نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را سلیمان بار دیگر چون گرفت از دیو خاتم را؟