لغت نامه دهخدا
( باسطة ) باسطة. [ س ِ طَ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث باسط. رجوع به باسط شود. || مسافت دور. و منه: سرنا عقبة باسطة؛ ای بعیدة. ( از اقرب الموارد ). || عقبة باسطة؛ عقبه ای که از آن بر دو منزل آب باشد. و یقال رکیة باسطة؛ مضادة مصنوعة کانهم جعلوها معرفة ای قامة و بسطة. ( منتهی الارب ). || عضلات باسطه؛ نوعی از عضلات که سینه را برافرازد تا اندرون سینه فراخ شود تا این اندامهای دم زدن اندر وی گشاده گردد و هوای خوش و خنک را اندر وی کشد، و عضله های باسطه دوازده است از سوی راست وچپ نهاده از هرسوی شش عضله. ( ذخیره خوارزمشاهی ).