انگارش
مترادفها
نگرش، دیدگاه، نظر
لغت نامه دهخدا
انگارش. [ اَ / اِ رِ ] ( اِمص ) انگاردن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ )انگارده. افسانه. سرگذشت. ( برهان قاطع ). افسانه. قصه. سرگذشت. انگارده. || افسانه گو. || نامه اعمال. ( ناظم الاطباء ). || علوم انگارش، علوم وهمیه. علوم فرضیه. علوم ریاضی. ( یادداشت مؤلف ): چنانکه شکلها و چنانکه شمار از جهت آن حالهایی که اندر علم انگارش دانند. آن علم، علم ریاضی است. ( دانشنامه علائی چ خراسانی ص 70 ).
فرهنگ عمید
۱. پندار، وهم، گمان.
۲. (اسم ) قصه، افسانه.
۳. (اسم ) [قدیمی] علم ریاضی، ریاضیات.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پندار وهم گمان. یا علم انگارش علم ریاضی.
ویکی واژه
فرضی، تخمینی، تقریبی.
(ریاضی): ریاضی، رایشگری، رایگری انگارش از دو بخش اَنگ - آرش تشکیل شده و مفهوم آن به زبان معیار باستان، فک یا چانهزنی آرش است.
جمله سازی با انگارش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفس را سال و ماه کوفته دار مرده انگارش و به جا بگذار
💡 [او] مکان را با همهٔ شیءهایی که چونان شرطی ناگسستنی بدانها پیوستهاست، به منزلهٔ چیزی که فینفسه ناممکن است اعلام میدارد، و بدین سبب شیءها را در مکان نیز همچون انگارشهای محض میشمارد.
💡 تا نیازاردت، نیازارش؛ ور کند شکوه، مرده انگارش!