( آلانان ) آلانان. ( اِخ ) نام آلان است، چون خزران نام خزر: و هرگز هیچکس در آن زمین [ روس ] نرسیده مگر گشتاسف بفرمان پدرش لهراسف در آن وقت که کیخسرو او را بخزران و آلانان فرستاد. ( مجمل التواریخ ).
الانان. [ اَ ] ( اِخ ) الان. اران. سرزمین الان:
الانان و غز گشت پرداخته
شد آن پادشاهی همه تاخته.فردوسی.بخواند و بسی پندها دادشان
براه الانان فرستادشان.فردوسی.به ایرانیان گفت الانان و هند
شد از بیم شمشیر ما چون پرند.فردوسی.کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان و دریا پس پشت کرد.فردوسی.رجوع به الان و اران و آلان شود.
( آلانان ) نام آلان است
الان اران.
الاناندژ
گاهی الانا هم ذکر میشود و در شاهنامه از دژهای بسیار کهن و مقر سَلم است ولی ویژگی آن نسبت به قلاع دیگر از قعر آب سر برآورده است. کشیدند لشکر به دشت نبرد/ الانان دژ را پس پشت کرد «فردوسی»
💡 به ایرانیان گفت الانان و هند شد از بیم شمشیر ما چون پرند
💡 بخواند و بسی هدیهها دادشان به راه الانان فرستادشان
💡 در اصل آشخن یک شاهدخت سرمتی بود. وی دختر شناخته شده «آشکاتار» پادشاه الانانها بود.
💡 وز آن سو که لهراسب شد جنگجوی الانان و غر در سپارم بدوی
💡 الانان و غزدژ به لهراسب داد بدو گفت کای گرد خسرو نژاد
💡 ز دریا به راه الانان کشید یکی مرز ویران و بیکار دید