لغت نامه دهخدا
اسپردن. [ اِ پ َ / پ ُ دَ ] ( مص ) سپردن. سفارش کردن:
بدان رنج و سختی بپروردیم
کنون چونکه رفتی به که اسپردیم ؟دقیقی. || پی سپر کردن. پیمودن:
مرد در ظلمت ایام گهر یابد و کام
که بظلمت گهر اسپرد همی اسکندر.سنائی.
اسپردن. [ اِ پ َ / پ ُ دَ ] ( مص ) سپردن. سفارش کردن:
بدان رنج و سختی بپروردیم
کنون چونکه رفتی به که اسپردیم ؟دقیقی. || پی سپر کردن. پیمودن:
مرد در ظلمت ایام گهر یابد و کام
که بظلمت گهر اسپرد همی اسکندر.سنائی.
(اِ پُ دَ ) (مص م. ) سپردن، سفارش کردن.
(اِ پَ دَ ) (مص ل. ) پی سپر کردن، طی طریق کردن.
= سپردن sepordan
سپردن، سفارش کردن.
پی سپر کردن، طی طریق کردن.
💡 هر کسی راه ازین ره به قدم میسپرد ما در اسپردن این راه به جان آمدهایم
💡 سران نیارند از سر فرو نهادن ننگ یلان ندارند از جان فراسپردن غم
💡 همین جانی به جانان واسپردن چه باشد غایت آشفته حالی
💡 گر نرفتی بر صراط المستقیم ای بی طریق در طریق آخر کجا شد این طریق اسپردنت