از جان گذشته
مترادفها
فداکار، ایثارگر، مخلص، بیباک
متضادها
خودخواه، مادیگرا
لغت نامه دهخدا
ازجان گذشته. [ اَ گ ُ ذَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه برای مردن و کشته شدن آماده است:
ازجان گذشته را بمدد احتیاج نیست.
فرهنگ معین
( ~. گُ ذَ تِ ) (ص مر. ) آن که برای مردن و کشته شدن آماده است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن کس آن کسی که برای کشته شدن و مردن آماده است کسی که آماد. جانبازی و فداکاری است: ( از جان گذشته را بمدد احتیاج نیست ).
ویکی واژه
آن که برای مردن و کشته شدن آماده
جمله سازی با از جان گذشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر دم بناوک تو که در جان گرفته جا دل میل می کند مگر از جان گذشته است
💡 از جان گذشته صد درج هم در طرب هم در فرج میکرد اشارت آسمان کای چشم بد دور از شما
💡 از جان گذشتهایم و به جانان رسیدهایم از درد رستهایم و به درمان رسیدهایم
💡 اناالحق میزنم از جان گذشته بساط جزو و کل را در نوشته
💡 آن مادر از جان گذشته، تمام عمر خود را صرف تربیت فرزندانش کرد و هر آنچه در اختیار داشت برای آینده درخشان آنها فدا کرد.
💡 سربازان از جان گذشته در میدان نبرد، با شجاعت و بیباکی از وطن خود دفاع کردند تا نسلهای آینده در امنیت و آرامش زندگی کنند.
💡 او برای رسیدن به هدف بزرگ خود، فردی از جان گذشته بود که هیچ مانع و سختیای نمیتوانست مانع از ادامه مسیر پر فراز و نشیب او شود.