لغت نامه دهخدا
( آذرگشنسب ) آذرگشنسب. [ ذَ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) ( از: آذر، آتش + گشن، نر یا بخواهش آمده + اسب، حیوان معروف ) آذرگشسب.
( آذرگشنسب ) آذرگشنسب. [ ذَ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) ( از: آذر، آتش + گشن، نر یا بخواهش آمده + اسب، حیوان معروف ) آذرگشسب.
( آذر گشنسب ) یکی از آتشکده مهم عهد ساسانی که در شیز ( آذربایجان ) - تخت سلیمان کنونی - واقع بوده و بشاهان و جنگجویان اختصاص داشته است
آذرگشنسب. آذرگُشْنَسْب
رجوع شود به:آذرگُشَسْب
اسطوره ایرانی که اغلب زبانشناسان آن را با آذرگشسپ همسان حتی یک اصطلاح میپندارند ولی اینطور نیست و کاملا متفاوت هستند. آذرگشنسپ.
آذرگَشنسب به سه بخش آذر، گَش - نَسَب قابل تجزیه است؛ که معانی متفاوت دارند. کلمه آذر (آزر) به معنی خطا رفتن یا دچار اشتباه شدن است و در کل آذرگشنسب مصداق بارز اصطلاح جایزالخطا است.
اگر آذرگِشنسب تلقی گردد میتوان با آرگیشتی مرتبط دانست و باید به معنی عبور یا گذار، مانند گذار صحراگردان که هر سال ییلاق و قشلاق میکنند و در معرض دید یکجانشینان قرار میگیرند، بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش آذرگشنسب آتشی اساطیری است که حسب روایتهای سنتی ساخت آن را به کیخسرو نسبت میدهند. این آتش در آتشکدهای به همین نام در گنزک یا شیز آذربایجان جای داشتهاست و آتش خاندان شاهنشاهی ساسانی بهشمار میرفتهاست. پژوهشگران بر این باورند که بقایای تخت سلیمان در کنار دریاچه، همان آتشکده آذرگشنسب دوره ساسانی است. شاهان معمولاً نذر و نذوراتی را به آنجا تقدیم میکردهاند. برای نمونه بهرام گور گوهرهایی که از خاقان ترک و همسرش گرفته بود را به آنجا داد. خسروپرویز هم آمده که نذر کرده بود اگر بر بهرام چوبین فایق آید زیورهای زرین و سیمین به آنجا بفرستد و نقل شده که چنین هم کرد.
💡 علاءالدوله به همراه فرهاد بن مرداویج از قلعه فردجان بیرون آمده به بروجرد رسیدند... آذرگشنسب: آتشی بوده خاص سواران و جنگیان و محل آن به قولی شهر شیز یا گنزه نزدیک دریاچه ارومیه بوده... و به تصریح ابن فقیه این آتش به امر انوشیروان از برزه آذربایجان به شیز منتقل شد و در تاریخ قم گوید ماهجشنسف از آذربایجان به فردجان که یکی از دیههای قم است منتقل شده است.