شتردار
لغت نامه دهخدا
شتردار. [ ش ُ ت ُ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) اشتردار. ساربان.ساروان. جمّال. شتربان: بیایید ای شترداران ببندید محمل زینب. ( یادداشت مؤلف ). || کاروانی که با شتر حمل متاع و کالا میکند. ( ناظم الاطباء ). || مالک و نگهبان شتر. رجوع به اشتردار شود.
فرهنگ عمید
کسی که شتر دارد و با شتر از جایی به جای دیگر بار می برد، شتربان، ساربان.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ساربان شتر بان.
جمله سازی با شتردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای کعبه به ما از ما نزدیکتری امّا در چشم شترداران دورست بیابانت
💡 محل مزبور یکی از محلههای کثیف و ناامن شهر تهران محسوب میشد و در اطراف آن کاروانسراهایی قرار داشت که شترداران و قاطرچیان و همینطور بازرگانان خردهپای غربتی که برای فروش و ارائه اجناس خود، از راههای دور به میدان امین السلطان میآمدند، اقامت داشتند.