لغت نامه دهخدا
سیچان. ( اِخ ) ده است از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند. دارای 169 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سیچان. ( اِخ ) ده است از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند. دارای 169 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
دهی است از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند
سیچان (بیرجند). سیچان روستایی است در دهستان فشارود از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند، واقع در استان خراسان جنوبی که بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۷۲ نفر ( در ۳۰ خانوار ) بوده است.
به زبان فارسی موش، از نامها در گویش بهاری. سیچان از دو کلمه سیچ و آن تشکیل شده که مضمون آن ریدن یا فضله پاشی مکرر است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قابض تو که به تهدید و وعید ارتفاع همه سیچان بستد
💡 جهاندار با ره بسیچان خویش ره آورد چشم از ره آورد پیش
💡 سئرچه دن سیچاندان آرتیق، توری بیز قوراندا دوشمز آمما شئر تورون قوراندا، فیل یا کرگدن دوشوبدی
💡 ۳. حروف (ق) و (گ) مانند گذشته باقیماندهاند و از بین نرفتهاند؛ مانند: سیچقان (سیچان = موش)، تاووشقان /تؤوشقان (دؤوشان = خرگوش)، یونگ (یون = پشم)، قیسقه (قیسسا = کوتاه)، کورگئگ (کوره ک = پارو).