سیرکردن

مترادف‌ها

گشت زدن، گردش کردن

متضادها

گرسنه کردن، خالی کردن

لغت نامه دهخدا

سیر کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راه رفتن. رفتن. طی کردن:
تا بدین هفت فلک سیر کند هفت اختر
همچنین هفت پدیدار بود هفت اورنگ.فرخی.روزی سیر کرد و قصد هرات داشت. ( تاریخ بیهقی ).
نگر تا قضا از کجا سیر کرد
که کوری بود تکیه بر غیر کرد.سعدی.

فرهنگ فارسی

۱ - معده کسی یا جانوری را از طعام و شراب کافی انباشتن. ۲ - بی نیاز کردن مستغنی کردن.
راه رفتن. رفتن. طی کردن

جمله سازی با سیرکردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تشنه چشمان را ز نعمت سیرکردن مشکل است دانه و آب آسیا رالب نبندد از خروش

💡 در قوانین کشورهای مختلف تفاوت‌های قابل توجهی وجود دارد. در دانمارک، آزادی سیرکردن در زمین‌های خصوصی محدودتر است. همه تپه‌ها، سواحل و همه جنگل‌های دولتی برای سیر کردن باز هستند. مناطق غیرقابل کشت و بدون حصار صرف نظر از این‌که در مالکیت چه کسی قرار دارند، برای سیرکردن در طول روز باز اند. جنگل‌های خصوصی تنها از طریق جاده‌ها و مسیرها قابل دسترس هستند.

💡 میزبان با تهیه انواع غذاهای لذیذ و متنوع، تمام تلاش خود را کرد تا از سیر کردن کامل و رضایت‌مندی مهمانان در این مراسم اطمینان حاصل کند.

💡 هدف اصلی از برگزاری این ضیافت بزرگ، سیر کردن شکم مهمانانی بود که از راه دور برای شرکت در این مراسم جشنی خاص آمده بودند.

💡 پس از یک روز پرکار و خسته‌کننده در کوهستان، هیچ چیز مانند یک غذای گرم و خانگی برای سیر کردن بدن و بازگرداندن انرژی وجود نداشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران