سرتیر.[ س َ ] ( اِ مرکب ) حکیم و فاضل و دانشمند. ( برهان ). مرد بزرگ و فاضل. ( جهانگیری ). بزرگ و حکیم و فاضل و دانشمند. ( آنندراج ). || کنایه از مسافت یک پرتاب تیر. ( آنندراج ). || هر یک از تخته هایی که زیر تیر سقف گذارند. || قسمتی از تیر که از ساختمان بیرون ماند. ( فرهنگ فارسی معین ).
(سَ ) (ق مر. ) تند، سریع.
۱ - هر یک از تخته هایی که زیر تیر سقف گذارند. ۲ - قسمی از تیر که از ساختمان بیرون ماند.
{arrowhead, head} [ورزش] ← پیکان
تند، سری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوی شست تابد بفرمان تو سرتیر پرتابی از نیمه راه
💡 عرفی نه ارث و کسب و نه زرق و نه حرص و آز را هم بشعر خیره سرتیره چهر داد
💡 دهان ها پر از ویله و سینه چاک به جای کله بر سرتیره خاک
💡 که من مغز او زان سرتیرگون به نیروی یزدان برآرم برون