فراختگی
مترادفها
فراوانی، آسانی، رفاه
متضادها
کمبود، تنگنا، محدودیت
لغت نامه دهخدا
فراختگی. [ ف َ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) افراختگی. رجوع به افراختگی شود.
فراوانی، آسانی، رفاه
کمبود، تنگنا، محدودیت
فراختگی. [ ف َ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) افراختگی. رجوع به افراختگی شود.