سربخش

لغت نامه دهخدا

سربخش. [ س َ ب َ ] ( اِ مرکب ) سربخش در برهان قاطع مرقوم که حصه و نصیب و قسمت است، امّا ازسیاق دساتیر آنجا که باریتعالی در فقره یکصد و بیست و دو به حضرت مه آباد خطاب میفرماید ( ! ) که تو سربخش مردمانی معلوم می شود که تو آغاز و ابتدای نوع انسانی یا زبده و خلاصه مردمانی و سر باید بکسر آخر بوده باشد، واﷲ اعلم. ( فرهنگ دساتیر ص 251 ). ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). حصه و نصیب و قسمت و بهره. ( برهان ) ( آنندراج ). حصه و حصه کلان. ( غیاث ):
چو نوبت به سربخش دارا رسید
شتربار زر تا بخارا رسید.نظامی.|| ( نف مرکب ) کنایه از شخص گذشته و صاحب همت. ( برهان ).

فرهنگ معین

( ~. بَ ) (ص مف. ) بهره، قسمت.

فرهنگ عمید

حصه، بهره، نصیب، قسمت: چو نوبت به سربخش دارا رسید / شتر بار زر تا بخارا رسید (نظامی۵: ۸۰۵ ).

فرهنگ فارسی

سربخش در برهان قاطع مرقوم که حصه و نصیب و قسمت است.

ویکی واژه

بهره، قسمت.

جمله سازی با سربخش

💡 کار من سربازی و بی‌خویشی است کار شاهنشاه من سربخشی است

💡 ملوکان همه زربخش توی خسرو سربخش سر از گور برآورد ز تو مرده پیرار

💡 چو نوبت به سربخش دارا رسید شتر بار زر تا بخارا رسید

💡 دشمن اگر به سفره تو میهمان شود سربخش و نام خویش به همت بلند کن

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز