لغت نامه دهخدا
سرازیری. [ س َ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) نشیب، مقابل فراز.
- امثال:
هر سرازیری یک سربالایی دارد.
سرازیری. [ س َ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) نشیب، مقابل فراز.
- امثال:
هر سرازیری یک سربالایی دارد.
( ~. ) ۱ - (حامص. ) سراشیبی. ۲ - (اِ. ) سراشیب.
۱. سراشیبی، شیب داری.
۲. راهی که رو به نشیب برود.
۱ - سرازیر شدن سراشیبی دارای شیب بودن. یا سرازیری قبر. سرازیر شدن مرده به هنگام دفن. ۲ - سراشیب شیب.
نشیب مقابل فراز: هر سرازیری یک سر بالایی دارد.
discesa
pendenza
سراشیبی.
سراشیب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب راه گم کند به سرازیری، آن گروه گئجه کروان یوْلون آزیب، چاشاندا
💡 به نفرین کفچه کفها، از آن رو بر فلک دارد که هرگز کاسه ممسک، سرازیری نمیداند
💡 خیابان آفریقا از سوی جنوب از میدان آرژانتین و پایانه بیهقی آغاز میشود و به سوی شمال ادامه مییابد. این بزرگراه پس از یک پیچش به سوی شرق و گذر از بلوار میرداماد، از بزرگراه مدرس گذشته و در یک سرازیری به کوچه مریم شرقی واقع در محله الهیه، پایان مییابد.